تبليغاتX
تمام احساسم از آن توست

تمام احساسم از آن توست

گاه تلخ بودن بهتر از نبودن است ء چرا رفتی؟؟؟

تولدت مبارک

سلام بهترین من تولدت هزاران بار مبارک

نمی دونم این تبریک من و می بینی یا نه

چون هنوز دارم با خودم کلنجار می رم 2 دلم نمی دونم آدرس وب رو بهت بدم ، درسته یا نه

خوب می دونی امروز چه قدر برام عزیز

خوب می دونی چه قدر دوست داشتم امروز پیشت با شم و بهت تبریک بگم

اما خوب دیگه نشد قسمت ما هم از این زندگی جدایی بود

بی خیال عزیزم زندگی همینه دیگه

امروز برام یه روز خاص نمی خوام چیزی بگم که ناراحتت کنم

نمی دونم آدرس وب رو بهت می دم یا نه

اما اگه فکر می کنی خوندنش ناراحتت می کنه فقط همین پست رو بخون

عزیزم اینجا واسه من یه تسلی بخش جایی که می تونم باهات حرف بزنم

جوری که حس می کنم به حرفام با تمام حواست گوش میدی

بدون اینکه زخم زبونی بشنوم

امید وارم نا راحتت نکنه

علی عزیزم خوب می دونم اگه این وبلاگ رو ببینی

اولین چیزی که می خوای بگی اینه:

... این بچه بازی ها چیه؟؟؟

علی  جان من و ببخش که با دل صاف و کودکانه کنجی رو پیدا کردم و در آن آرام گرفتم

ببخش که احساسات من برای تو کودکانست

و ببخش که دوستت دارم.

بگذریم. . .

«تولدت مبارک»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 16:38  توسط gole to  | 

کاش بودی تا دلم تنها نبود

با یه بغل گلایه، میرم از روزگارت

غصه نخور، به جزمن هیچکس دلش از سنگ نیست

تو راست می گفتی انگار، چشمام با تو یه رنگ نیست

نمی دونم رفتن و به پای چی بذارم

بهونه ای ندارم که باز برات بیارم

می خوام برم از پیشت تا عادتت نباشم

نه ، نمی خوام با اشکام برات قفس بسازم

ساده بگم هنوزم چشمام به یادت خیسه

دستام پی بهونه برات شعر می نویسه

هنوز یه حس کهنه از تو برام می خونه

نم نم بارون دل و پیش تو می کشونه

حیف که دیگه فرصتی برای دل نمونده

فاصله انگار دیگه قصه مونو سوزونده

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 16:43  توسط gole to  | 

کاشکی بفهمی

*** KASHKI BEFAHMI ***

Del be to bastam kashki befahmi divoonat hastam kashki befahmiiii, del tangihamo kashki befahmi ,boghze sedamo kashki befahmiii,kashki befahmi.

Daram mimiram az ghame doorit to bikhiali gharghe ghorooriii, halam ajibe delshoore daram kashki bedooni che bighararam,che bighararam.

kashki befahmi.kashki bedooni.kashki biayo pisham bemooni

cheshmato har shab tu khab mibinam, cheshm entezaret ta key beshinam??? key tu negaham eshgho mikhooni?? mano be cheshmat key miresooni?? Kashki befahmiii man to ro mikham ,toee azizam tamoome donyam...

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:16  توسط gole to  | 

انتظار

همه زندگی انتظار است ٬ سخت ترین لحظه های زندگی را سپری

 

 می کنیم . یک عمر منتظریم . روزی که این قلب بایستد انتظار همه

 

تمام می شود و آرام می گیریم . ما در زنجیره بخت هم سرشت شده ایم

 

 و آسوده نشسته ایم و زمان ها را به هم می بافیم . نمی دانم در خط

 

 سر نوشت که ما شرقی ها اسم آن را قسمت گذاشتیم ٬ کجای خط

 

هستیم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 15:31  توسط gole to  | 

این آخرین تلاشمه

این آخرین تلاشمه واسه بدست آوردنت

باور کن این قلبو نرو .این التماسه آخره

چقدر میخوای تو بشکنی.غروره این شکسته رو

هر چی میخوای بگی بگو. اما نگو بهم برو

این دلو عاشقش نکن .اگه منو دوست نداری

راحت بگو اگه میخوای قلبه منو جا بذاری

دلم پر از شکایته . اما صدام در نمی یاد

می ترسم از دستم بری.کاری ازم بر نمی یاد 

نرو.نذارکه بعد از این دنیا به عشق شک بکنه

هر که دلش جای دیگست.عشق رو بخواد ترک بکنه

نفس زدم از تهه دل.معصومه این قلب به خدا

نذار بشه محال واسش باور عشقه آدم

 

مرگه دلم پایه تو.اگه ازش گذر کنی

لب تر کنی رفیق.تم کافیه با ما سر کنی

این دلو عاشقش نکن . اگه منو دوست نداری

راحت بگو اگه میخوای قلبه منو جا بذاری

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 15:18  توسط gole to  | 

همچنان دوستت دارم

زندگی زیباست ، می دانم

بی تو یا با تو می گذرد ، می دانم

تلخ یا شیرین پایانی دارد ، می دانم

گر تو بودی رنگ دیگری داشت ، می دانی ؟

گر ما می شدیم بی سرانجام بود ، می دانی؟

گر پا به پای هم جاده ی پر سراشیب زندگی را می پیمودیم،

شاید دیگر این گونه رنگ سیاهی به خود نمی پوشاند ، می دانی؟

آنگاه که تو پایان را پذیرفتی

گویا من در خود با خیالات تو آغاز شدم و بی تو به پایان رسیدم

کاش با هم آغاز می نمودیم و با هم به پایان می اندیشیدیم

خوب می دانم دیگر این گفتن ها سودی به همراه ندارد

دگر نمی گویم دگر خاموش خواهم شد

این بار نیز به تو گوش می سپارم

و به خاسته ی تو تمام خاطرات را به جاده  فراموشی می سپارم

اما شاید خاطرات در این گمراهی راه خود را دریابند

شاید دوباره در خانه ی تنهایی مرا بکوبانند

ببخش مرا که به آنها بی وفایی را نیاموختم

ببخش که به آنها آموختم بدی ها را چشم بپوشانند

و گاهی به یاد آورند رفیقی را که می دانند نخواهند رفت از یادش

آخر می دانی من خود نیز شاگرد خوبی در درس بی وفایی نبودم

من چیزی را به آن ها آموختم که خود خوب می دانستم ، ببخش

مرا ببخش که با همه بی وفایی هایت همچنان دوستت دارم

علی جان این عیب را بر من پذیرا باش


سلام بهترینم چه طوری؟

ان شا الله که حالت خوب باشه

راستی علی جونم دیشب خوابت رو دیدم

تو خواب نمی دونم چی شده بود که خیلی نگران و ناراحت بودم

با ترس و لرز داشتم یه راهی رو می رفتم 

وارد یه مغازه شدم گویا تو توش کار می کردی نمی دونم شاید هم مال خودت بود

در حال صحبت با تلفن بودی تا حا ل و روز پریشونم رو دیدی

با نگرانی در حالی که گوشی تلفن دستت بود پرسیدی چی شده

خواستم بگم که نمی دونم کی پشت خط بود

 که هر چی بهش می گفتی بعدا باهاش تماس می گیری ول کن ماجرا نبود

خلاصه خداحافظی کردی تلفن رو کوبوندی

 دستم رو گرفتی پرسیدی چی شده ؟؟؟

علی خیلی نگران بودم و واقعا داشتم از ترس میمردم

اما وقتی دستم رو گفتی بغضم ترکید خیلی سبک شدم

یه آرامش خاصی بهم دست داد

درست مثل یه بچه کوچولویی که وقتی میره بغل مامانش دیگه از هیچی نمی ترسه

منم دقیقا چنین حسی رو داشتم انگار یه سر پناه پیدا کرده باشم

نمی دونم چه جوری باید برات توصیف کنم

ولی فوق العاده حال عجیبی داشتم

انگار نه انگار که تا 1 دقیقه ی پیش از یه چیزی فرار می کردم

ترس تمام وجودم رو فرا گرفته بود

اما وقتی اون دستای مهربون و نوازش گرت رو توی دستام حس کردم

دیگه از هیچی نمی ترسیدم فقط تو چشمات نگاه می کردم و اشک می ریختم

اینم بگم که اصلا حس نمی کردم خوابم انگار بیدار بودم

علی با وجود اون ترس وحشت ناکی که توی خواب بهم دست داده بود

اما اون احساس آرامش بخشی که بعد از اون ترس تجربه کردم انقدر برام عزیز و شیرین بود

انقدر برام دلنشین بود که یقین دارم چنین حسی رو توی تمام طول زندگیم تجربه نکرده بودم

ولی افسوس که خیلی کوتاه بود با یه صدا از خواب نازم پریدم

اصلا باورم نمی شد که همش خواب بوده باشه چند ثانیه ی اول اطرافم به دنبال تو بودم

تا یه خورده به خودم اومدم فهمیدم تمام ماجرا فقط یه خواب کوتاه بود

ای کلک نکونه تو هم دلت برای من تنگ میشه که میای تو خوابم؟

آره شیطون؟ نمی خوای فراموشت کنم؟ منم نمی خوام

یعنی نمی تونم، امکان نداره از یادم بری تا ابد ملکه ذهنم باقی خواهی ماند

هیچی دیگه آقا علی حالا گوش کن به تعبیر خواب ما:

بعد از یه خورده ورجه وورجه کردن بالاخره از جام پا شدم

علی نمودونم باور می کنی یا نه ولی روز فوق العاده بدی داشتم

هنوز هم از این همه ماجرا که برام پیش اومد سرم درد می کنه

امروز یکی از بدترین روز های زندگیم بود خیلی بهم سخت گذشت علی خیلی

درست اون ترسی رو که تو خواب داشتم تو بیداری تجربه کردم

بعد از اتمام ماجراهای امروز رفتم توی اتاقم درو بستم

روی تخت نشستم و به یه گوشه خیره شدم

در حالی که یک سری افکار و تصاویر از خاطرم می گذشت

یک دفعه گریم گرفت اونم چه گریه ای دیگه طاقت نداشتم

این بار اشکام به خاطر تو نبود واسه  دل گرفته و تنها ی خودم اشک ریختم

یک آن چشمام رو بستم سرم رو گذاشتم روی تخت به خوابم فکر کردم

به اینکه با وجود تو چه آروم شده بودم اما این بار تو نبودی

اون لحظه ی ناب رویایی بیش نبود

یاده حرفات افتادم اون روزی رو به خاطر آوردم که می گفتی:

هر وقت خواستی زنگ بزن من همیشه کنارت هستم

علی جان تو اون حال بیشتر از هر لحظه ای به تو نیاز داشتم

نیاز داشتم به عنوان یک دوست ، یه برادر یا یه هم صحبت پیشم باشی

و مثل یک مرد ثابت کنی که روی حرفت هستی و در سخت ترین لحظات در کنارمی

گوشی رو برداشتم می دوستم زنگ بزنم جواب نمی دی

می خواستم اس ام اس بدم:

علی جان می دونم اس ام اس من تو رو ناراحت می کنه

ولی من حالم خیلی بده نیاز دارم حتی یک ساعت هم شده به عنوان یک دوست باهات صحبت کنم

مطمئا باش دیگه مزاحمت نمی شم اس ام اس هم نمی دم فقط این یک بار . . .

اما نتونستم بفرستمش چون می دونستم به هیچ عنوان جواب نمیدی

دوست نداشتم بیش از این پیش تو کوچیک بشم

راستش خودم به اندازه ی کافی غصه داشتم

دیگه تحمل این رفتار تو رو نداشتم ، تحمل نداشتم که بایستم و تو دلم رو بشکنی

تحمل نداشتم ببینم که باز حرف خودت رو میزنی و حتی یک ذره درکم نمی کنی

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 1:30  توسط gole to  | 

فکرشم نمی م

باز تنها شدم
همدمی پیدا كرده بودم راه دور

دل آرام گرفت با وجود راه دور
شكوه ام خاموش شده با وجود راه دور
چشمانم آرام گرفت با وجود راه دور
باز تنها شدم
راه دور هم چاره نشد
نمی دانم این تنهایی در من جه دیده
راه دور را هم شكست داد
باز تنها شدم
باز تنها همدمم تهایی ایست
بازتنها همدمم غم تنهایی ایست
باز تنها همدمم اشك تنهایی ایست
باز تنها همدمم آه سرد تنهایی ایست
باز تنها شدم


سلام چه طوری؟

علی دیشب به حرفات فکر کردم به حرفایی که روز آخر میزدی

و حرفایی که چند روز پیش تو چت بهم گفتی

تازه فهمیدم چرا تنهام گذاشتی

یادم اومد وقتی می گفتی به خاطره خودت

اینم گفتی که من می ترسم در آینده . . . و تو به خاطر من ردش کنی

توی چت هم وقتی خواستم دوباره مثل قبل باشیم

 گفتی اگه من نخوام الان همسر آیندم رو انتخاب کنم به کی باید بگم؟

واقعا برای خودم متاسفم که تو چنین طرز فکری رو درباره ی من داری

علی تو فکر کردی من با این سنم تو رو به عنوان همسر آینده ی خودم انتخاب کردم؟

تو فکر کردی وقتی می گم بیا مثل قبل با هم باشیم یعنی بیا با هم ازدواج کنیم؟

تو از این می ترسیدی؟

علی جان مگه من دیوانه ام بخوام به این زودی برای آیندم تصمیم بگیرم؟

علی درسته من واقعا تو رو دوست دارم ، و با تمام اخلا و رفتارت هم می تونم بمونم

 بر منکرش لعنت

ولی به خدایی که می پرستم به جون خودت که برام خیلی عزیزی

تا به امروز اصلا و ابدا با چنین تصاوری با تو نبودم

اگه هم بعضی وقت ها حرف خاستگاری یا این جور چیزا رو میزدیم

به جون علی همش شوخی بود من مقصود خاصی از حرفام نداشتم همش با خنده ختم می شد

فکرشم نمی کردم تو این جوری برداشت کنی چون تو فکر خودم نبود

دیدی که بعد از یک ماه تازه دلیل رفتنت رو فهمیدم

اصلا به ذهنم چنین چیزی خطور نمی کرد که تو به خاطر این موضوع . . .

برای خودم متاسفم

یادته فکر می کردی دوست ندارم

بارها گفتم باز هم می گم علی جان من تو رو از ته دلم دوست دارم

همیشه برام مثل یه برادر یا یه دوست مهربون بودی

حتی شیطونیات حتی اون اخلاق تندت هم دوست داشتم

علی به خدا قسم من همیشه به چشم یک دوست بهت نگاه می کردم

که با وجودش به زندگیم رنگ دیگه ای بخشید

علی من بهترین لحظات عمرم رو با تو سپری کردم

تو قشنگ ترین اتفاق زندگی من بودی

رفتنت هم دردآور ترین  و تلخ ترین لحظه ی زندگیم بود

علی من کاری به آینده ندارم شاید آینده ی ما اونجوری می شد که تو فکر می کنی

شاید من و تو در آینده ما می شدیم

اما من هیچ وقت به این موضوع فکر نکردم منم دوست نداشتم الان درباره ی آینده تصمیم بگیرم

ولی تو برام خیلی عزیزی و مطمئن هستم هیچ کس تو رو به اندازه ی من دوست نخواهد داشت

دوست من هر وقت برگردی 1 ساعت ، 1 ماه ، 1 سال و حتی 10 سال دیگه

باز هم خوشحالم میکنی به شرطی که به یک دید دیگه به ماجرا نگاه کنی

راستس من هنوز هم حرف الهه رو قبول ندارم

اون می گفت ما به هم وابسته می شیم و نمی تونیم جدا شیم

اما علی ما انسانیم نه حیوان صفت و اطمینان دارم حرف زدن ما با یک شخص

همیشه موجب وابستگی نمیشه بودند آدم هایی که 1 سال با هم بودن  و خیلی راحت

1 شب همدیگر رو از یاد برن چون مهر و محبتی در میونشون جاری نبود

چون همدیگر و دوست نداشتن

من و تو همدیگر و دوست داشتیم این عادتی نبود که جدایی به دلیل عادت سخت باشه

  چون اگر عادت بود تا به حال دوری از هم نیز باید عادت می شد شاید هر کدوم ما

 با شخص دیگه ای حرف می ردیم چنین حسی بینمون نبود و خیلی راحت از هم جدا می شدیم

اما من دلیلی برای جدایی نمی دیدم دلیلی نمیدیدم که 2 تا دوست از هم جدا شن

اما نمونم این تصاورات چی شد که به ذهنت خطور کرد که این جوری باعث جدایی شدی

علیرضا اگه ما با هم حرف هم نمی زدیم این حس بین ما جریان داشت

خواهشن انکار نکن اگه یادت باشه اون اوایل خودت هم بهم گفته بودی

من هیچ وقت از بودن با تو پشیمون نشدم حتی از ناراحتی هایی که بعدش داشتم

اگه دوباره متولد می شدم باز هم همین راه رو می رفتم

 باز هم بهترین لحظه ی زندگیم رو تجربه میکردم باشد که پایان تلخی خواهد داشت

به خدا می سپارمت ای نازنین.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 18:57  توسط gole to  | 

بیا . . .

 

بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
و تازه، داشته باشد، بیا گناه کنیم

نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد
بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم

بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی

تمام آخرت خویش را تباه کنیم

نگاه، نقطه آغاز عا شقیست، بیا

که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم

اگر بخاطر هم عاشقانه برخیزیم

نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم

برای شادی لحظه ها ، هم که شده

بیا، گناه ندارد به هم نگاه کنیم .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 19:37  توسط gole to  | 

برگرد

از من نپرس چقدر دوستت دارم

                         اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

 

                          به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

                             مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

                     مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

                                         بگو معنی تمرین چیست ؟

                                     بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

                                             بریدن از خودم را ؟

                         مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

              از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

                           همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

         تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

                            نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

                                   هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

                              مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهایم


سلام علیرضا

واقعا دیگه صبرم تموم شد دیگه به هیچ عنوان نمی تونم دوریت رو تحمل کنم

علی اینا رو نمی گم که عذابت بدم می گم شاید بفهمی چی می کشم

می گم شاید یه روز بفهمی با رفتنت اون چیزی نشد که می خواستی

گفتی فقط به خاطر خودت

اما علی الان نزدیک یک ماه که که به خاطر من و آینده ی من رفتی

پس چرا من هر روز حالم بدتر میشه؟؟؟

علی من همیشه فکر می کردم آدما به همه چیز عادت می کنن

فکر می کردم سخت یا آسون می تونم به نبودت عادت کنم

ولی نه نمیشه یعنی نشد

تو راست می گفتی ما به هم عادت نکردیم که حالا به نبود هم عادت کنیم

کاش معنی دوست داشتن من و میفهمیدی

کاش می تونستی دوست داشتنت رو بهم ابراز کنی

کاش انقدر مغرور نبودی

علی شاید باورت نشه اما الان یک ساعت و نیم که دارم اشک می ریزم

باور کن نمی خوام گریه کنم دیگه از گریه هام خسته شدم

اما اصلا دست خودم نیست دلم خونه علی

خیلی وقت ازت خبر ندارم دارم دق می کنم

100% اطمینان دارم واسه تو راحت تر شده از حرفات می فهمم

هر وقت میام از دل تنگیام برات بگم

میگی باز شروع کردی ؟

جوابم رو نمیدی میری الان دیگه فقط این وبلاگ برام مونده

فقط این بهم آرامش میده

امروز از صبح که پا شدم دلم گرفته بود بغض داشتم

انگار یه چیزی رو گم کرده باشم

تا اینگه دیگه نتونستم دووم بیارم بغضم ترکید دلم گرفت

تو که نیستی آرومم کنی دوباره رفتم مثل هر روز وبلاگت رو خوندم

تا شاید تسکینی بشه بر قلب شکستم

تا بتونم خودم رو کنترل کنم بهت اس ام اس ندم

دیگه داشتم دیوونه می شدم اومدم بهت اس ام اس بدم متنشم نوشتم

اما سندش نکردم دوست داشتم سند کنم حتی اگه بی جواب باشه

اما می دونم تو نمی خوای

حس می کنم از من خسته شدی می دونستم اس ام اس بدم میگی بچه بازی

میگی لوس شدم

اما بعد با همین حال گریون عصبانی شدم

پیش خودم گفتم آخه یک بار نمیشه این لعنتی ، این بی احساس ، این بی معرفت ، این . . .

آخه یعنی نمیشه یک بار این آدم دلش برام تنگ شه یک بار اون به حال من دچار شه

آخه یعنی یک بار نمیشه غروره گور به گور شدش رو کنار بذاره 

یک بار هم اون نتونه خودش رو کنترل کنه حالی از من بپرسه؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا همش من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز یعنی همین الان حالم خیلی بده بس گریه کردم سرم به شدت درد می کنه

به سختی نفس می کشم نفسام عمیق شده قلبم دیگه درد میکنه

 چشام سیاهی میره حس می کنم دارم از هوش میرم

تو اینارو می خواستی؟

واسه این گفتی میرم؟

واسه اینکه 30 روز متوالی مریض باشم؟ حالم زار باشه؟

تا حالا نمیفهمیدم با خاطره زندگی کردن یعنی چی

به زبون میاوردم اما چون تجربه نداشتم درکش نمی کردم

اما حالا خوب میفهمم

چون با خاطراتت زنده ام اگه این خاطره ها رو هم با خودت میبردی

یقین دارم تا حالا این نفس های عمیقم قطع شده بود

هر روز صبح با یاده تو از خواب پا می شم

تو روکنارم میبینم حست میکنم ، مثل اون موقع ها تو خیالم بیدارت میکنم

روزم رو با تو سپری می کنم باهات می خندم اشک میریزم

شب هم با تو روزم و به پایان میرسونم

شاید بگی بچه بازی ، لوس شدم ، یا اینکه دیوونم

آره من دیوونه ام ، دیوونه ی همیشگی تو . . .

 

پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 17:25  توسط gole to  | 

خاطرات

 

خداوندا

اگرروزی

بشرگردی

زحال ما

خبرگردی

پشیمان میشوی

از قصه ی خلقت

از این بودن

از این بدعت

خداوندا

نمیدانی

که انسان بودن

و ماندن چه دشوار است

چه زجری میکشد

آن کس

که انسان است

و از احساس

سرشار است

(دکترعلی شریعتی)


سلام خوبی؟

امروز یاد اون روزهایی که با هم بودیم افتادم

نمی دونستم باید خندید یا ناراحت بود که چنین شد

اولین باری که برام زنگ زدی:

صبح اون روز می خواستم بگم دیگه بهم اس ام اس ندیم تا اینکه زنگ زدی

دیر جواب دادم نمی دونستم باید گوشی رو بر دارم یا نه ؟

بالاخره دل و زدم به دریا و جواب دادم

نمی دونستم چی باید بگم اولین بار بود یه کوچولو خجالت می کشیدم

ولی ما شا الله تو خیلی حرف می زدیا

اون روز از همه چیز واسم گفتی

از بچه گیت . . . مدرسه . . . اولین باری که چت کردی . . . و . . .

خندم گرفته بود داشتم واسه خودم می خندیدم پیش خودم گفتم از اون شیطونا ستا

واقعا هم شیطون بودی ( شیطون من ) آخی یادش بخیر چه روزایی داشتیم

دلم واسه تک تک لحظه هاش تنگ شده حتی خاطرات تلخ بینمون واسه من خیلی قشنگه

اون روز هم گذشت  دفعات بعد که زنگ می زدی بیشتر شنونده بودی تا گوینده

حرف می زدیم ، با هم تبادل نظر می کردیم اما نظر من انگار همیشه بیشتر بود

تو یه کلمه حرف میزدی مختصر مفید باید به حرفت می یاوردم

یادمه آخرا همش می گفتم علی خوب تو هم یه ذره حرف بزن دیگه می خوام صدات و بشنوم

شیطونیت سر جاش باقی بودا

 اما انگار با اس ام اس راحت تر می تونستی شیطونی کنی

این 4 ماه هم اینجوری گذشت

طوری که دیگه واقعا واسم مهم شده بودی کارت ، درسات ، نمراتت

و هر چیز دیگه ای که مربوط به تو می شد برای من اهمیت داشت

بیشتر از همه سلامتیت

آخرین باری که با هم حرف زدیم:

پنجشنبه بود ، 9 خرداد

اول تو زنگ زدی خواب بودم صدای زنگ رو نشنیدم

ساعت 2  نا خدا گاه بیدار شدم ( که ای کاش میمردم اما هیچ وقت بیدار نمی شدم)

زنگ زدم اما جواب ندادی

فکر کردم خوابیدی

خیلی ناراحت شدم که زنگ زدی و من خواب بودم

دوباره زنگ زدم

بالاخره جواب دادی

پرسیدم علی خواب بودی ؟؟؟

گفتی نه داشتم مسواک می زدم که دیگه برم به خوابم

داشتم زیر پتو یواش حرف می زدم که کسی بیدار نشه

دیدم تو هم یواش حرف می زنی

خیلی خندم گرفته بود

گفتم آخه لوس تو دیگه چرا یواش حرف می زنی شیطون

با صدای آروم گفتی : خوب مامانت بیدار میشه ...

اون شب همش می خواستی قطع کنیم می ترسیدی مامانم بیدار شه

البته نه به خاطره خودت ، واسه من

اما من مخالف بودم قطع نکردم

 (ای کاش خودت قطع می کردی در عوض الان با  هم بودیم)

اول بسم الله هنوز شروع نکرده گفتی یه چیز بگم

گفتم: بفرما

گفتی من می ترسم که بیشتر از این به هم وابسته شیم

گفتم : منم همینطور همش از موضوع می ترسم

کلی حرف زدیم تا 5 صبح بیدار بودم

من گفتم که اگه می ترسی خوب دیگه نه به هم اس ام اس می دیم نه زنگ می زنیم

(آخه یکی نیست به من بگه اگه حرف نمی زدی نمی گفتن لالی)

تو مخالفت کردی اما من رو حرفم بودم بالا خرا تصمیم بر این شد 

پشت تلفن کلی اشک ریختم

گفتم علی جونم آخه من چه جوری دوری تو رو تحمل کنم

تا صبح کلی حرف زدیم ، حتما خوب یادته

هیچ وقت اون روزو فراموش نمی کنم

چه روز بدی بود

تو بهم گفتی که با من تازه معنی دوست داشتن رو فهمیدی تنهایی رو برام تعریف کردی و . . .

هنوز صدای اون شبت تو گوشم میپیچه

وقتی یادم میاد اشک تو چشمام جمع میشه

با اون صدای معصوم و بغض گرفته می گفتی . . .

خیلی چیزها گفتیم اما بیشتر تو می گفتی درست مثل روز اول

گفتی یادته همش می گفتی چرا حرف نمی زنم یه بارم که حرف زدم این جوری شد

کاش امشب هم حرف نمیزدم

بهت گفتم : نه علی جونم این چه حرفی این جوری نگو بالاخره یه روز باید می گفتی

اما تو دلم این جواب رو بهت دادم:

آره علی کاش امشب هم حرف نمیزدی

اصلا دوست نداشتم قطع کنم اما تو همش نگران بودی صبح دیرم شه نتونم درس بخونم

خداحافظی و پایان تلخ با هم بودن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 23:43  توسط gole to  | 

دل من سخت شکست . . .

chera ba man chenin kardi

مطمئن باش برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست 
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
وبه یک قلب يتيم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحت تر تکه های دل خود را
آرام سر هم بند زنم


خوبی لوسم؟

من اصلا خوب نیستم بدتر از روز های قبل

امروز دلم بیشتر از همیشه برات تنگ شده خیلی دل تنگتم

دلم می خواست الان پیشم بودی یا حداقل یه کوچولو باهات حرف می زدم تا آروم بشم

اما می دونم تو نمی خوای

دلم شکسته علی چرا شکستیش ؟ ؟ ؟

یادته روز اول با یه دل غمگین بهت گفتم :

اگه تو هم مثل بقیه باشی من دق می کنما دیگه اصلا تحمل ندارم

یادته چه جوابی دادی؟

گفتی : آره درکت می کنم حق داری به خدا

پس چرا رفتی ؟ تو هم که مثل بقیه شدی

اما خوب نا مردی بگم مثل بقیه چون اگه مثل اونا بودی هیچ وقت دل تنگت نمی شدم

یه تفاوت با آدمای دیگه داری

اونم اینه که دوستم داری ولی می خوای به ظاهر نشون بدی که اینطور نیست

می دونم به یادمی اما نمی خوای من بدونم که واسه ی تو مهمم

همین خصلتت من و آتیش می زنه

آدم رو می زاره تو دو دلی که نکنه دروغ می گه . . .

امروز واقعا خودم و کنترل کردم که برات زنگ نزنم امروز به صدای آرامش بخشت نیاز داشتم

نیاز داشتم  بدونم رو حرفت مرد و مردونه موندی

گفتی: کنارت می مونم تا همیشه ، تنهات نمی زارم

اما حالا که باید بهم ثابت کنی نیستی رفتی و زدی زیرش

امروز که باید کنارم باشی نیستی دیدی بی وفا تنهام گذاشتی

گاهی پیش خودم می گم منظورت از اون جملات واسه خودت بود

 یعنی زمانی که خودت بهم نیاز داری کنارمی زمانی که خودت تنهایی تنهام نمیذاری

من واست فرقی ندارم . . .

خیلی دوست داشتم می شد ببینمت بدون اینکه بفهمی

دوست داشتم ببینم این روزا تو هم حال و روزت مثل منه یا . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 23:18  توسط gole to  | 

کاش اینجا بودی

دنيا را بد ساختند
کسي را که دوست داري، دوستت ندارد

کسي که تو را دوست دارد، تو دوستش نداري
اما کسي که تو دوستش داري، و اوهم دوستت دارد؛
به رسم و آئين زندگاني به هم نمي رسند.
و اين رنج است؛
زندگي يعني اين.


سلام عزیزم حالت خوبه؟

من بد نیستم اما خوب دیگه فکرم مشغوله 2 روز پیش برات آف گذاشتم گویا به دستت نرسید

امروز برام پی ام گذاشتی که:

ما که آخر نفهمیدیم تو چه آفی برام گذاشتی ، ولی انگار سرنوشت عوض شده

خیلی دوست دارم بدونم منظورت از اینکه گفتی سرنوشت عوض شده چی بود

تو هم که هیچ وقت به آدم جواب درست حسابی نمیدی ، همیشه حرفات سر بستست

کلی چیز امروز می خواستم بنویسم اما دیگه نشد کار زیاد داشتم الانم خیلی خسته ام

علی جونم بدون همیشه به یادتم ثانیه ای نیست که بگذره و من یاده تو نیفتم

راستی یه چیز خنده دار:

امروز یه کاری برام پیش اومد رفتم بیرون تو راه یه آگهی کار دیدم

رفتم تو فرم پر کردم اصلا هواسم نبود شماره ی تو رو تو فرم نوشتم(دیدی همیشه به یادتم)

هیچی دیگه یه دفعه یادم اومد مجبور شدم کلی راه برگردم تا شمارم و بدم.

راستی ازت دلخورم نمی دونم چرا انقدر سرد باهام برخورد می کنی کلی واست درد و دل کردم

کلی گفتم دلم واست تنگ شده اما تو فقط یه کلمه گفتی: ok

آخه اینم شد جواب؟ بدشم که گفتی دیگه باید برم . بی احساس . . .

مهم نیست دیگه دارم به این چیزا هم عادت می کنم

به همه چیز تونستم عادت کنم جز دوری تو

دیگه داره باورم میشه می خوای تنهام بذاری

اما هنوز امیدوارم برگردی

هنوزم صدات تو گوشم میپیچه ، اون صدایی که همیشه و همه حال با من بود

بی وفای من ، تو تنها کسی بودی که وقتی دلم می گرفت دلداریم می دادی

اما حالا . . .

چرا رفتی و من و تو این غم با تنهایی رها کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونم دیگه برات بی اهمیت شدم

اما بدون . . .

من هنوز هم دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 23:58  توسط gole to  | 

تمام نا تمام من با تو تمام می شود

kash to ham be yade man bashi

توی قلبت جای واسه ی من نیست

نمی گم کسی را داری

اما دیگر باورم شد که میخواهی تنهام بذاری

دیگر دستهات را ندارم

دیگر چشمهات مال من نیست

اون نگاه جستجوگر این روزها دنبال من نیست

نمیگم داری میگردی دنبال یک عشق تازه

اما کوله بار را بستی درب رو به کوچه بازه

تو میری من نمی دونم که گناه من چه بوده

اما هر دلیل باشه واسه ی رفتن تو زوده

چی بگم من از درونم

تو همه چیز را میدونی

همه حیرتم از اینه چرا پیشم نمی مونی

من هنوز نمی دانم تو مسافر کجائی

نمی دونم کجا میری توی این قرن بی وفائی


سلام علی جان حالت چه طوره؟

انگاری که داره حسابی خوش میگذره

میبینم که هلند بازی رو برد تو هم که می دونم الان در پوست خودت نمی گنجی

حس می کنم دیگه یاد من و به دریای فراموشی سپردی اون بی چاره ها هم که شنا بلد نیستن . . .

خوشحالم میبینم حالت خوبه و راحت داری با این موضوع کنار میای

اما راستش و بگم از اینکه سعی در فراموشی من داری اصلا خوشحال نیستم از نا راحتی دارم دق می کنم

دیروز مثل هر روز صبح اولین کاری که کردم کانکت شدم تا وبلاگی رو که برام ساخته بودی بخونم

اون وبلاگ تنها جایی بود که من واقعا دوستش داشتم و هر روز باهاش اشک می ریختم همش برام تازگی داشت

هر روز به امید اینکه یه پست جدید بهش اضافه کنی بازش می کردم اما دیروز که بازش کردم دیدم همشو پاک کردی

اصلا باورم نمی شد جا خوردم حس کردم شاید مشکل از اینترنت که کامل باز نمی شه همش داشتم خودم رو گول میزدم اما نشد

دلم خیلی شکست

علی من هنوز دوستت دارم حتی بیشتر از قبل هر روز دلتنگ تر از دیروز

اما خوب حس می کنم که انگار دیگه برات اهمیتی ندارم خوب حس می کنم که دیگه دوستم نداری

اما دلیلش رو نمی دونم

روزی 1000 بار خودم رو لعنت می کنم

همش فکر می کنم شاید به خاطر پافشاری اون روز من الان با من اینجوری رفتار می کنی

انگار از اون روز دیگه از من بدت میاد

دیگه جواب آف هام رو نمیدی!!!!

دیگه تحویلم نمی گیری !!!!

دیگه دوست نداری باشم!!!!!

هر روز آیدیم رو به امید اینکه یه آف از تو داشته باشم باز می کنم

اما حتی جواب منم نمیدی

علی جونم تنها چیزی که جدایی رو برای من آسون می کنه انتظار پایان .

هر چند خیلی آسون نیست چون دیگه امیدی واسم نذاشتی

تنها روزنه ی امیدم رو از من گرفتی

تنها دلخوشیم رو ازم گرفتی

کاش الان اینجا بودی

به امید آن روز

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:7  توسط gole to  | 

دلم تنگ برات

delam havato karde

گریه های تنهایی مو

هیشکی به جز خودم ندید

از هم دیگه جدا شدیم

به راه و رسم زندگی

بودن تو یه لحظه بود

رفتن تو همیشگی

حرفی نزن چیزی نگو

ففط بزار گریه کنم

می خوام با بارون چشام

فاصله رو پر بکنم


سلام علی جونم ، خوبی؟

علی من اصلا حالم خوب نیست دلم برات خیلی تنگ شده

الان که دارم این متن رو تایپ می کنم گونه هام پر اشک بس گریه کردم چشام دیگه نمیبینه چی می نویسم

دیگه دوریت و طاقت ندارم علی گل تو داره پرپر می شه هیچکی به فکرش نیست

تو هم من و فراموش کردی حتما دغدغه ی امروزت فوتبال

اما من همه ی فکر و ذهنم پیش تو اشکال نداره تو شاد باش من از شاد بودنت خوشحال می شم

دیگه حتی خواب به چشمام نمیاد

الان رفتم به خوابم تا شاید کمتر بهت فکر کنم اما تا سرم و رو بالش گذاشتم سیل چشمام به راه افتاد

یادته چه زود خوابم می برد؟ الان تا 3 ساعت گریه نکنم خوابم نمی بره

تا اومدم به خوابم به یادت افتادم یادته 4 ماه تا به هم شب به خیر نمی گفتیم نمی خوابیدیم

4 ماه با بوسه ها ی تو خوابم می برد

رفتی گفتی به خاطره خودته گفتی این جوری واسه من بهتره اما این جوری من دارم نا بود می شم

دارم ذره ذره آب می شم هر روز برام سخت تر از دیروزه هر روز حالم از روز قبل خراب تره

علی تو همیشه من و آروم می کردی تو همیشه سر پناه اشکام بودی اما الان . . .

دلم می خواد سرم و رو شونت بذارم تا خوابم ببره نه اینکه انقدر گریه کنم تا تو این گریه به خواب برم

 شب ها با چشای خیسم به گوشی خیره می شم تا شاید یک شب هم تو دلت واسم تنگ شه

شاید یکی از این شب ها تو هم یادی از من یادی کنی اما می دونم غیر ممکن

تو خیلی صبوری شده خودت رو بشکونی غرورت رو نمیشکونی

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای من

چرا آدما انقدر زود حرفاشون یادشون میره ؟؟؟

( مگه این علی نبود که می گفت همیشه پیشتم؟ مگه خودش نبود که می گفت فکر بی من بودن عذابش می ده؟

مگه این خودش نبود که از من خواست هیچ وقت تنهاش نذارم؟؟؟

یادمه روز خداحافظی بهم گفت هر وقت خواستی اس ام اس بده من همیشه کنارت هستم تنهات نمی ذارم

اما همین آقا روزی که بهش اس ام اس دادم جوابم رو نداد گفت: دیگه نمی خوام اس ام اس بدی )  

چرا آدما انقدر ساده دل یکی رو میشکنن ؟؟؟

چرا آدما انقدر مغرورن؟؟؟

مگه این غرور لعنتی چیه که ارزش شکستن دل یکی مثل من و داشته باشه؟؟؟

خدایا مگه من چه گناهی به درگاه تو کردم ؟؟؟

خدا جونم ، من حتی دل کشتن یه مورچه رو ندارم

چه برسه به شکستن دل یکی مثل خودم رو

پس چرا به هرکی محبت می کنم دلم رو میشکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

خدایا از هر کسی بیشتر به تو نیاز دارم آدما تنهام میزارن تو تنهام نزار

 دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 18:27  توسط gole to  | 

دلم شکست

 

امشب آهسته در خلوت تنهایی ام بی تو گریستم ...

کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند....

تا بدانی که بی تو چه می کشم

کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو رودی

از اشک به راه انداخته ام ....

و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب

من به تو این پیغام را می رساند که

دوستت دارم همیشه


سلام بهانه ی قشنگ من برای زندگی ، خوبی؟

من که خوب نیستم ، از دستت خیلی ناراحتم چرا باهام اونجوری حرف زدی؟

واقعا دلت اومد دلم و بشکونی؟

نمی دونم شاید از اینکه خودم رو واسه کسی که دوسش دارم کوچیک کردم

شاید واسه اینکه غرورم رو واسه تو زیر پا گذاشتم از من بدت اومد

بدون این کار واسه من سهل نبود من آدمی نبودم و نیستم که بخوام انقدر خودم رو واسه کسی کوچیک کنم

اما فکر کردم واسه تو واسه کسی که دوسش دارم و یقین دارم که اونم من و دوست داره باید غرور رو نا دیده گرفت

باید بعضی وقت ها کوچیک شد.

نمی دونم شاید هم این جوری حرف زدی که دیگه مزاحمت نشم ، دیگه فکرت از سرم بپره

ولی با این کارت یه غم بزرگ توی دلم نشسته یه بغض سنگین راه گلوم رو بسته

دلم واسه صدات تنگ شده دلم واسه دلداری هات تنگ شده

تو تنها کسی بودی که همیشه من و درک کردی همیشه واسم یه مرهم بودی حتی  با اولین email که بهم زدی.

اما این بار حرف هایی که بهم زدی دلم رو تیکه تیکه کرد نمی دونم چه هدفی داشتی

حرفات از ته دلت بود؟ (نه ، باورم نمی شه اون حرفا از دلت بیرون اومده باشه)

شاید هدفت این بود که از تو بدم بیاد اما با این کارت از خودم بیزار شدم نه از تو.

اما این رسمش نبود.

دلم واسه صدات تنگ شده الان 16 روز که صدات رو نشنیدم

16 روزه که با هام حرف نزد ی

16 روزه که دلم گرفته

16 روزه که کاره شب و روزم شده اشک ریختن

اشک هایی که نا خواسته در میان یعنی چشام اشک نمیریزه این قلبم که داره می باره

تو خیلی صبوری علی چه صبری خدا بهت داده نمی دونم شاید از غرورت نشعت میگیره

تو همیشه نگران غرورت بودی هر وقت با هم بحث می کردیم می گفتی :

آخه فکر نمی کنی منم غرور دارم

چرا می دونم هر آدمی غرور داره اما فکر می کردم واسه غریبه هاست نه کسی که از ته دلش دوسش داره

هر روز وبلاگی که برام ساختی رو می خونم با هاش هر دفعه کلی مثل ابر بهار می بارم.

علی این دل به خدا سنگ نیست من غرورم رو به خاطر تو شکوندم اما یک کوچولو پیش خودت فکر نمی کنی من احساس دارم نباید  با هام

این جوری حرف بزنی ؟؟؟

تو چرا ؟؟؟ تویی که هر کس دلم رو میشکست تو درستش می کردی

تو چرا با قلبم این جوری کردی؟ این بار کی باید مرحم زخمی شه که تو رو دلم گذاشتی؟

یقین دارم کار هیچ کس جز خودت نیست اما تو دیگه تو دلت جایی واسه من نداری

نمی دونم چرا یعنی اصلا باورم نمیشه همش فکر می کنم دروغ داری می گی تا من کمتر بهت فکر کنم

کاش دروغ باشه

دیشب دلم می خواست می تو نستم ببینمت دلم می خواست ببینم این علی من که داره با من اینجوری صحبت می کنه

دلم می خواست چهرت رو ببینم ببینم که اینا حرف دلت نیست همش دروغ

نمی دنم دیشب به تو چی گذشت نمی دونم دیشب راحت خوابیدی یا مثل من اشک تو چشات حلقه زده بود 

علی به خدا به جون تو که برام عزیز ترینی (باورت میشه وقتی جونت رو قسم می خورم انقدر که برام عزیزی چشام پر اشک میشه) باور کن من دختر جلف و پر رویی نیستم باور کن برام خیلی سخت بود دیروز برات زنگ بزنم

در صورتی که اطمینان داشتم جوابم رو نمیدی تو که خودت می دونی از وقتی که خودت خواستی دیگه نه

اس ام اس دادم نه زنگ زدم هر چند برای هر دو سخت بود هر دومون این مدت شبها با چشم گریون خوابیدیم

روز ها هم مجبور بودیم بغضمون رو نگه داریم تا یهو نشکنه کسی از حال زارمون بفهمه

اما بازم نمیدونم چرا با من ای جوری حرف زدی؟ چرا دیشب دلم رو شکوندی؟

علی جان به جون خودت قسم می خورم اگه اون وبلاگی رو که برای من ساختی نمی خوندم انقدر خودم رو کو چیک

 نمی کردم که تو چوبش کنی بزنی تو سرم که الان پشیمون باشم از کارم

تو وبت اینا رو نوشته بودی:

«نوشتی که: خودت رو لعنت می کنی که چرا اون شب اون حرف رو زدی می تونستیم امروز هم مثل بقیه روزها با هم باشیم

فکر کردم این یعنی پشیمونی

نوشتی:دلت واسم یه زره شده دلت گرفته گفتی رفتی که ثابت کنی دوستم داری

اما علی اگه من دوستت نداشتم و این حس یه طرفه بود با رفتنت ثابت می کردی که دوستم داری اما حالا . . .

نوشتی: من همش منتظرم به گوشی خیره می شم تا از تو یادی کنه ولی می دونم دیگه همه چیز تموم شده

این جملت قلبم رو تکون داد باعث شد غرورم رو زیر پا بذارم

می دونستم جوابم رو نمیدی اما برات زنگ زدم بهت اس ام اس دادم در صورتی که بی جواب بود

دیدی ؟ بالاخره خیره شدن به گوشیت بی جواب نبود؟ گوشیت از من یادی کرد

اما تو حاضر نشودی جواب بدی خودت نخواستی با این کارت خیلی دلم شکست

یه لحظه پیش خودم گفتم یعنی دروغ نوشته که منتظره؟

اما تو به جای اینکه جواب بدی گفتی: این لوس بازی ها چیه؟ دیگه نمی خوام اس ام اس بدی

گفتی فکر نمی کردم این جوری باشی پرسیدم مگه من چه جوری ام ؟ فقط گفتی غرورت رو می گم

و دیگه جوابی ندادی

من و ببخش که به خاطر تو غرورم رو شکوندم به جون علی فکر می کردم واسه کسی که دوسش دارم

 باید غرورم رو بشکنم

علی نوشتی همش به گوشیت خیره ای تا یادی از من کنه منم همیشه در حسرت این بودم که یک بار تو یادی از من کنی

در حسرت این بودم که یک بار تو غرورت رو واسه من بشکنی اما بازم من پا پیش گذاشتم

خودت خواستی خودت نوشته بودی منتظری اما دست رد به سینم زدی نمی دونم چرا؟

می دونم امکان نداره هیچ وقت گو شی من یادی از تو کنه اما بدون قلبم همیشه به یادته

بدون بزرگترین آرزوم اینه که یه روز هم تو از من یادی کنی یه روز تلفنم رو بر دارم ببینم تو پشت خطی

اما افسوس که نمی تونی غرورت رو به خاطر احساست نا دیده بگیری.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 13:27  توسط gole to  | 

با من بمان ای روشنی بخش شبهای تارم

bi vafaye man baraye hamishe doostat daram

و آغاز شد با رفتنت

                   مرگ خنده هام...

                               نابودی دستام...

                                      و فصل سرد گریه هام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 0:20  توسط gole to  |