
امشب آهسته در خلوت تنهایی ام بی تو گریستم ...
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند....
تا بدانی که بی تو چه می کشم
کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو رودی
از اشک به راه انداخته ام ....
و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب
من به تو این پیغام را می رساند که
دوستت دارم همیشه
سلام بهانه ی قشنگ من برای زندگی ، خوبی؟
من که خوب نیستم ، از دستت خیلی ناراحتم چرا باهام اونجوری حرف زدی؟
واقعا دلت اومد دلم و بشکونی؟
نمی دونم شاید از اینکه خودم رو واسه کسی که دوسش دارم کوچیک کردم
شاید واسه اینکه غرورم رو واسه تو زیر پا گذاشتم از من بدت اومد
بدون این کار واسه من سهل نبود من آدمی نبودم و نیستم که بخوام انقدر خودم رو واسه کسی کوچیک کنم
اما فکر کردم واسه تو واسه کسی که دوسش دارم و یقین دارم که اونم من و دوست داره باید غرور رو نا دیده گرفت
باید بعضی وقت ها کوچیک شد.
نمی دونم شاید هم این جوری حرف زدی که دیگه مزاحمت نشم ، دیگه فکرت از سرم بپره
ولی با این کارت یه غم بزرگ توی دلم نشسته یه بغض سنگین راه گلوم رو بسته
دلم واسه صدات تنگ شده دلم واسه دلداری هات تنگ شده
تو تنها کسی بودی که همیشه من و درک کردی همیشه واسم یه مرهم بودی حتی با اولین email که بهم زدی.
اما این بار حرف هایی که بهم زدی دلم رو تیکه تیکه کرد نمی دونم چه هدفی داشتی
حرفات از ته دلت بود؟ (نه ، باورم نمی شه اون حرفا از دلت بیرون اومده باشه)
شاید هدفت این بود که از تو بدم بیاد اما با این کارت از خودم بیزار شدم نه از تو.
اما این رسمش نبود.
دلم واسه صدات تنگ شده الان 16 روز که صدات رو نشنیدم
16 روزه که با هام حرف نزد ی
16 روزه که دلم گرفته
16 روزه که کاره شب و روزم شده اشک ریختن
اشک هایی که نا خواسته در میان یعنی چشام اشک نمیریزه این قلبم که داره می باره
تو خیلی صبوری علی چه صبری خدا بهت داده نمی دونم شاید از غرورت نشعت میگیره
تو همیشه نگران غرورت بودی هر وقت با هم بحث می کردیم می گفتی :
آخه فکر نمی کنی منم غرور دارم
چرا می دونم هر آدمی غرور داره اما فکر می کردم واسه غریبه هاست نه کسی که از ته دلش دوسش داره
هر روز وبلاگی که برام ساختی رو می خونم با هاش هر دفعه کلی مثل ابر بهار می بارم.
علی این دل به خدا سنگ نیست من غرورم رو به خاطر تو شکوندم اما یک کوچولو پیش خودت فکر نمی کنی من احساس دارم نباید با هام
این جوری حرف بزنی ؟؟؟
تو چرا ؟؟؟ تویی که هر کس دلم رو میشکست تو درستش می کردی
تو چرا با قلبم این جوری کردی؟ این بار کی باید مرحم زخمی شه که تو رو دلم گذاشتی؟
یقین دارم کار هیچ کس جز خودت نیست اما تو دیگه تو دلت جایی واسه من نداری
نمی دونم چرا یعنی اصلا باورم نمیشه همش فکر می کنم دروغ داری می گی تا من کمتر بهت فکر کنم
کاش دروغ باشه
دیشب دلم می خواست می تو نستم ببینمت دلم می خواست ببینم این علی من که داره با من اینجوری صحبت می کنه
دلم می خواست چهرت رو ببینم ببینم که اینا حرف دلت نیست همش دروغ
نمی دنم دیشب به تو چی گذشت نمی دونم دیشب راحت خوابیدی یا مثل من اشک تو چشات حلقه زده بود
علی به خدا به جون تو که برام عزیز ترینی (باورت میشه وقتی جونت رو قسم می خورم انقدر که برام عزیزی چشام پر اشک میشه) باور کن من دختر جلف و پر رویی نیستم باور کن برام خیلی سخت بود دیروز برات زنگ بزنم
در صورتی که اطمینان داشتم جوابم رو نمیدی تو که خودت می دونی از وقتی که خودت خواستی دیگه نه
اس ام اس دادم نه زنگ زدم هر چند برای هر دو سخت بود هر دومون این مدت شبها با چشم گریون خوابیدیم
روز ها هم مجبور بودیم بغضمون رو نگه داریم تا یهو نشکنه کسی از حال زارمون بفهمه
اما بازم نمیدونم چرا با من ای جوری حرف زدی؟ چرا دیشب دلم رو شکوندی؟
علی جان به جون خودت قسم می خورم اگه اون وبلاگی رو که برای من ساختی نمی خوندم انقدر خودم رو کو چیک
نمی کردم که تو چوبش کنی بزنی تو سرم که الان پشیمون باشم از کارم
تو وبت اینا رو نوشته بودی:
«نوشتی که: خودت رو لعنت می کنی که چرا اون شب اون حرف رو زدی می تونستیم امروز هم مثل بقیه روزها با هم باشیم
فکر کردم این یعنی پشیمونی
نوشتی:دلت واسم یه زره شده دلت گرفته گفتی رفتی که ثابت کنی دوستم داری
اما علی اگه من دوستت نداشتم و این حس یه طرفه بود با رفتنت ثابت می کردی که دوستم داری اما حالا . . .
نوشتی: من همش منتظرم به گوشی خیره می شم تا از تو یادی کنه ولی می دونم دیگه همه چیز تموم شده
این جملت قلبم رو تکون داد باعث شد غرورم رو زیر پا بذارم
می دونستم جوابم رو نمیدی اما برات زنگ زدم بهت اس ام اس دادم در صورتی که بی جواب بود
دیدی ؟ بالاخره خیره شدن به گوشیت بی جواب نبود؟ گوشیت از من یادی کرد
اما تو حاضر نشودی جواب بدی خودت نخواستی با این کارت خیلی دلم شکست
یه لحظه پیش خودم گفتم یعنی دروغ نوشته که منتظره؟
اما تو به جای اینکه جواب بدی گفتی: این لوس بازی ها چیه؟ دیگه نمی خوام اس ام اس بدی
گفتی فکر نمی کردم این جوری باشی پرسیدم مگه من چه جوری ام ؟ فقط گفتی غرورت رو می گم
و دیگه جوابی ندادی
من و ببخش که به خاطر تو غرورم رو شکوندم به جون علی فکر می کردم واسه کسی که دوسش دارم
باید غرورم رو بشکنم
علی نوشتی همش به گوشیت خیره ای تا یادی از من کنه منم همیشه در حسرت این بودم که یک بار تو یادی از من کنی
در حسرت این بودم که یک بار تو غرورت رو واسه من بشکنی اما بازم من پا پیش گذاشتم
خودت خواستی خودت نوشته بودی منتظری اما دست رد به سینم زدی نمی دونم چرا؟
می دونم امکان نداره هیچ وقت گو شی من یادی از تو کنه اما بدون قلبم همیشه به یادته
بدون بزرگترین آرزوم اینه که یه روز هم تو از من یادی کنی یه روز تلفنم رو بر دارم ببینم تو پشت خطی
اما افسوس که نمی تونی غرورت رو به خاطر احساست نا دیده بگیری.